پروژه روستای اکوتوریسمی جیرسر باقرخاله
تالاب انزلی تنها یک پهنه آبی نیست؛ بخشی از زندگی، معیشت و آینده روستاهای پیرامون خود است. اما حفاظت از تالاب، زمانی به یک رفتار پایدار تبدیل میشود که مردم محلی، میان سلامت طبیعت و کیفیت زندگی خود ارتباطی واقعی ببینند. وقتی رودخانه برای جامعه محلی فقط مسیر عبور پسماند باشد یا پرندگان تنها منبعی برای شکار تلقی شوند، حفاظت از آنها به توصیهای بیرونی و کماثر تبدیل خواهد شد.
پروژه روستای اکوتوریسمی جیرسر باقرخاله، با حمایت آژانس همکاریهای بینالمللی ژاپن، جایکا (JICA)، برای تغییر همین نگاه شکل گرفت. این پروژه، توسعه گردشگری جامعهمحور و حفاظتگرا را بهعنوان راهی برای ایجاد معیشتهای مکمل در روستا دنبال کرد؛ از تبدیل رودخانه به مسیر کایاکسواری و فعالسازی زنان محلی در راهنمایی گردشگران تا آموزش پرندهنگری برای ایجاد درآمدی جایگزین بهجای صید و شکار.
روایت جیرسر باقرخاله، داستان روستایی است که ظرفیتهای طبیعی و دانش بومی خود را به تجربهای گردشگری تبدیل کرد؛ مسیری که در آن، حفاظت از رودخانه و تالاب، بخشی از اقتصاد و هویت مقصد شد.
ادامه یک مسیر پس از اکوآیلند قشم
پایان پروژه بینالمللی اکوآیلند قشم، پایان همکاری با آژانس همکاریهای بینالمللی دولت ژاپن، جایکا، نبود. تجربه آموزش راهنمایان بومی، توانمندسازی جامعه محلی و حفاظت مشارکتی از جنگلهای حرا، برای همکاران ژاپنی پروژه بهاندازهای قابل اتکا بود که مسیر یک همکاری تازه را باز کرد: پروژه توسعه اکوتوریسم در روستای جیرسر باقرخاله.
این پروژه نیز با حمایت مالی و توسعهدهندگی جایکا آغاز شد. آقای علی شادلو برای انجام بخشی از مسئولیتهای اجرایی و آموزشی، با معرفی همکاران ژاپنی جایکا و سفارت ژاپن، بهعنوان مدیر پروژه انتخاب شد. محور اصلی کار روشن بود: توسعه گردشگری جامعهمحور و حفاظتگرا با هدف ایجاد معیشتهای جایگزین و مکمل برای مردم محلی؛ معیشتهایی که بهجای فشار بر طبیعت، به حفاظت از تالاب انزلی کمک کنند.
جیرسر باقرخاله؛ روستایی میان دشت و تالاب
جیرسر باقرخاله، روستایی در جنوب بندرانزلی و شمال شهر رشت است. روستایی که به گفته خود اهالی، در گذشته کمتر شناخته میشد؛ اما امروز با دشتهای باز، چشماندازهای تالابی، پرندگان و تجربههای طبیعتگردی، در میان گردشگران بهعنوان «آفریقای ایران» شناخته میشود.
این منطقه بهدلیل نزدیکی به تالاب انزلی، از ظرفیت ارزشمندی برای پرندهنگری، گردشگری تالابی، کایاکسواری، تجربه خوراک محلی و طبیعتگردی برخوردار بود؛ اما این ظرفیتها هنوز به یک مدل اقتصادی مشخص برای جامعه محلی تبدیل نشده بود. پروژه قرار بود همین فاصله را کم کند: طبیعت را از یک منظره خاموش، به سرمایهای حفاظتشدنی و درآمدزا برای مردم تبدیل کند.
یک دوستی میان دماوند و فوجیاما
در آغاز این همکاری، ارتباط حرفهای و صمیمانهای میان آقای شادلو و آقای شینتانی، عضو انجمن اکوتوریسم ژاپن، شکل گرفت. این ارتباط، تنها از جلسات کاری و زبان مشترک اکوتوریسم آغاز نشده بود؛ دماوند و فوجیاما نیز در آن نقش داشتند.
دماوند در ایران و فوجیاما در ژاپن، دو کوه آتشفشانی تکمخروطی شناختهشدهاند که بهنوعی خواهرخوانده یکدیگر محسوب میشوند. آقای شینتانی اهل منطقه فوجیاما بود و در همان منطقه برای ایجاد یک گلمپینگ فعالیت میکرد. آقای شادلو نیز اهل دماوند بود و همزمان روی توسعه یک اکولوژ در دماوند کار میکرد.
هر دو تحصیلکرده اکوتوریسم و فعال در حوزه مدیریت مقاصد گردشگری بودند. این اشتراکها، پیش از آغاز رسمی پروژه، زمینهای برای اعتماد، گفتوگو و همکاری حرفهای ایجاد کرده بود.
شروعی متفاوت؛ روستایی با حضور پررنگ زنان
در نخستین نشستها و سخنرانیهای آغاز پروژه، یک تفاوت مهم با تجربه قشم دیده شد. در جیرسر باقرخاله، بخش بزرگی از فعالان محلی حاضر در برنامه را زنان تشکیل میدادند؛ حدود ۹۸ درصد شرکتکنندگان.
این حضور، برای پروژه اهمیت ویژهای داشت. توسعه گردشگری جامعهمحور زمانی پایدار است که همه گروههای جامعه، بهخصوص زنانی که بخش مهمی از زندگی، فرهنگ، خوراک، میزبانی و اقتصاد روستا را مدیریت میکنند، امکان نقشآفرینی واقعی داشته باشند. در جیرسر، این ظرفیت از همان ابتدا وجود داشت و بعدها به یکی از نقاط قوت پروژه تبدیل شد.
رودخانهای که پسماند را به تالاب میرساند!
یکی از مسائل اصلی روستا، رودخانهای بود که از جیرسر عبور میکرد و به تالاب انزلی میریخت. این رودخانه، مانند بسیاری از رودخانههای منتهی به تالاب، پسماند را با خود حمل میکرد؛ اما برای مردم روستا نقشی مستقیم در معیشت نداشت. وقتی یک رودخانه فقط مسیر عبور آب و زباله باشد، حفاظت از آن به یک دغدغه عمومی و روزمره تبدیل نمیشود.
ایده جایکا، ساده اما عمیق بود: رودخانه باید به بخشی از اقتصاد و تجربه گردشگری روستا تبدیل شود. اگر مردم از رودخانه درآمد داشته باشند، حفاظت از آن نیز برایشان به یک منفعت ملموس بدل خواهد شد.
بهتدریج، رودخانه به فضایی برای تجربه کایاکسواری تبدیل شد. بسیاری از راهنمایان این فعالیت، زنان روستا بودند. برای برخی از خانوادهها، حضور زنان در گردشگری و راهنمایی کایاک در ابتدا تجربهای تازه بود؛ اما با شکلگیری درآمد و دیدهشدن توانمندی آنها، این فعالیت به بخشی از اقتصاد روستا تبدیل شد.
وقتی رودخانه ارزش اقتصادی پیدا کرد، پاکسازی آغاز شد!
تبدیل رودخانه به یک محصول گردشگری، رفتار جامعه محلی نسبت به آن را تغییر داد. برای پاکسازی مسیر، توری در بخشی از رودخانه نصب شد تا زبالههای شناور جمعآوری و خارج شوند. همزمان، تلاش برای جلوگیری از ریختن زباله در مسیر رودخانه افزایش یافت و دهیاری نیز در موضوع مدیریت پسماند نقش فعالتری بر عهده گرفت.
این دقیقاً همان منطق توسعه حفاظتگراست: حفاظت فقط با توصیه اخلاقی یا نصب تابلو اتفاق نمیافتد. زمانی پایدار میشود که مردم، پیوندی واقعی میان سلامت طبیعت و کیفیت زندگی یا درآمد خود ببینند.
رودخانهای که پیشتر حامل پسماند بود، به بخشی از تجربه گردشگران تبدیل شد؛ تجربهای که برای حفظ کیفیت آن، مردم روستا نیز ناچار بودند از رودخانه مراقبت کنند.
شکار، پرندهنگری و یک انتخاب تازه برای معیشت
چالش دیگر منطقه، شکار بود. در بسیاری از فضاهای تالابی ایران، صید و شکار بخشی از معیشت برخی خانوادهها بوده است و جیرسر باقرخاله نیز از این واقعیت جدا نبود. پروژه جایکا تلاش داشت یک مسیر جایگزین ایجاد کند: اگر پرندگان بهجای هدف شکار، به دلیل حضور گردشگران ارزش اقتصادی پیدا کنند، حفاظت از آنها برای جامعه محلی معنا و منفعت بیشتری خواهد داشت.
به همین دلیل، آموزش پرندهنگری و گردشگری مبتنی بر پرندگان، بخشی از مأموریت پروژه شد. هدف، آموزش افرادی بود که بتوانند پرندگان منطقه را بشناسند، ارزشهای اکولوژیک تالاب را برای گردشگران تفسیر کنند و بهعنوان راهنمای پرندهنگری از طبیعت درآمد کسب کنند.
برای اجرای این مسیر، ابتدا حدود دو تا سه ماه پیمایش اولیه و مطالعات محیطی انجام شد. استعدادهای طبیعی منطقه بررسی شد، ظرفیتهای پرندهنگری در پناهگاهها و محدودههای پیرامونی مطالعه شد و امکان تعمیم آنها به جیرسر باقرخاله مورد ارزیابی قرار گرفت. سپس با مشورت طرف ژاپنی، استادان مرتبط انتخاب شدند و طرح درس دوره تدوین شد.
شکارچی که تفنگش را زمین گذاشت!
یکی از روایتهای ماندگار این پروژه، داستان شکارچی ماهری است که در دورههای آموزشی شرکت کرد. او شناختی عمیق و تجربی از پرندگان، مسیر پرواز آنها و فضای تالاب داشت؛ دانشی که سالها در دل طبیعت و از مسیر شکار به دست آمده بود.
در طول دوره، با زبانی ساده درباره نقش پرندگان در سلامت اکوسیستم، اهمیت تالاب و پیامدهای یک اکوسیستم ناسالم برای زندگی مردم صحبت شد. این گفتوگوها، بهویژه درباره تأثیر تخریب محیطهای طبیعی بر سلامت جوامع پیرامونی تالاب انزلی، نگاه او را تغییر داد.
او تصمیم گرفت تفنگش را زمین بگذارد.
توانایی این فرد در تشخیص پرندگان، حتی برای استادان پرندهنگری هم شگفتانگیز بود. در یکی از تجربهها، پرندهای در فاصلهای دور پرواز میکرد. یکی از اعضای گروه با دوربینی حرفهای از آن عکس گرفت و پس از بزرگنمایی تصویر، استاد پرویز بختیاری آن را اردک آنقوت تشخیص داد.
اما شکارچی، بدون دوربین و ابزار، با نگاهکردن به پرنده گفت که آنقوت است. او توضیح داد که از صدای بالزدن، شکل پرواز و ارتفاع حرکت پرنده، آن را شناخته است. جملهاش ساده و پرمعنا بود:
«اینجا محاله چیزی بپره و من ندونم چیه؛ مهم نیست از نزدیک ببینمش یا فقط صدای بالزدنش رو بشنوم.»
این دانش بومی، اگر در مسیر شکار باقی میماند، میتوانست به فشار بیشتر بر طبیعت منجر شود؛ اما در مسیر آموزش و گردشگری مسئولانه، به یک سرمایه ارزشمند برای حفاظت و راهنمایی گردشگران تبدیل شد.
این روایت بعدها در مستندی برای برنامه صبح بخیر ایران با حضور آقای شادلو و آقای محمد درویش و به تهیهکنندگی امیر خرمشاهی ثبت و از تلویزیون پخش شد.
جیرسر باقرخاله روستایی که دیده شد!
پروژه جیرسر باقرخاله، بهتدریج توانست این روستا را به یک مقصد قابل مشاهده در نقشه گردشگری طبیعت تبدیل کند. در سیزدهبدر سال ۱۳۹۷، حدود ۳۵۰۰ گردشگر به این منطقه رفتند؛ در حالی که پیش از پروژه اکوتوریسم، جیرسر باقرخاله برای بخش بزرگی از گردشگران، مقصدی شناختهشده نبود.
امروز نیز این روستا میزبان علاقهمندان طبیعت، پرندهنگری، تجربههای تالابی و بهخصوص گردشگران علاقهمند به خوراک محلی و شکمگردی است. این دیدهشدن، فقط نتیجه تبلیغ نبود؛ حاصل تبدیل بخشی از زندگی روزمره روستا، رودخانه، خوراک، زنان محلی، دانش بومی و طبیعت تالابی به تجربههایی قابل ارائه به گردشگر بود.
بذری که پس از پایان حمایتها نیز رشد کرد!
مانند بسیاری از پروژههای توسعه مقصد، پس از خروج نهادهای بینالمللی، ارتباط سازمانیافته، آموزشهای پیوسته و روند علمی پروژه با چالشهایی روبهرو شد. نبود منابع ثابت، قطع همراهی مستمر و محدودشدن ارتباط با تیمهای تخصصی، میتواند روند رشد هر مقصدی را کند کند.
با این حال، بذری که در جیرسر باقرخاله کاشته شد، همچنان به رشد خود ادامه داد. این روستا هنوز ظرفیت توسعه بسیار بیشتری دارد، اما دستاوردهای آن در زمینه ایجاد معیشت مکمل، فعالسازی زنان، حفاظت از رودخانه، توسعه گردشگری تالابی و معرفی ارزش پرندهنگری، نتایجی قابل دفاع هستند.
از این پروژه، علاوه بر تجربهای حرفهای در توسعه گردشگری جامعهمحور، یک ارتباط انسانی و کاری ارزشمند نیز باقی ماند: دوستی با آقای کامبیز عمویی، کارشناس ایرانی جایکا؛ فردی حرفهای، دلسوز و کاربلد که در پروژههای توسعهای مشابه در نقاط مختلف کشور، نقش و تلاش قابلتوجهی داشته است.
درس جیرسر باقرخاله برای توسعه مقصد
جیرسر باقرخاله یادآوری میکند که حفاظت از تالاب، با ممنوعیت و توصیه بهتنهایی پایدار نمیشود. وقتی رودخانه برای مردم درآمد ایجاد کند، پاکیزگی آن مهم میشود. وقتی پرنده برای راهنمای محلی و روستا ارزش اقتصادی داشته باشد، شکار آن به یک انتخاب پرهزینه تبدیل میشود. و وقتی زنان روستا در مرکز تجربه گردشگری قرار بگیرند، توسعه به بدنه واقعی جامعه نزدیکتر میشود.
این همان نقطه اتصال گردشگری جامعهمحور، توانمندسازی جوامع محلی، معیشت جایگزین و حفاظت از سرمایههای طبیعی است؛ مسیری که جیرسر باقرخاله با همه فراز و نشیبهایش، نمونهای زنده از آن را نشان داده است.