پروژه توسعه گردشگری روستایی قلعهبالا
توسعه گردشگری در روستاهای ایران، اغلب مسیری پرفراز و نشیب را طی کرده است؛ مسیری که در بسیاری از مقاصد، با یک جرقه آموزشی آغاز شده و به رشد اقامتگاههای بومگردی منجر شده است. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا صرفِ افزایش تعداد اقامتگاهها یا ورود بیشتر گردشگر، به معنای توسعه پایدار مقصد است؟ تجربه دو دهه فعالیت در مقاصدی همچون قلعهبالا نشان میدهد که میان «رشد اقتصادی کسبوکارهای فردی» و «توسعه یکپارچه مقصد»، فاصلهای معنادار وجود دارد.
وقتی گردشگری بدون یک نقشه راهِ مشترک و مدل حکمرانی مشارکتی پیش میرود، کسبوکارها در رقابتی فرسایشی قرار میگیرند، زیرساختهای عمومی از رشدِ اقامتگاهها عقب میمانند و جوامع محلی به جای بازیگران اصلی، تنها به تماشاگرانِ تغییر تبدیل میشوند. در «راز سرزمین پدری»، معتقدیم که عبور از این چالش، نیازمندِ گذار از مدلهای سنتی به سمت مدیریت مشارکتی گردشگری است.
در این نوشتار، با بازخوانی تجربه قلعهبالا بهعنوان یک الگوی زنده، به بررسی چگونگی شکلگیری شورای ذینفعان، ضرورت گردشگری جامعهمحور (CBT) و نقش کلیدی توانمندسازی جوامع بومی در خلق تجربههای اصیل و ماندگار میپردازیم. راهکارهایی که نه برای کسبوکارهای منفرد، بلکه برای «آینده مقصد» طراحی شدهاند.
آغاز حضور در پروژههای روستایی
اولین حضور رسمی آقای علی شادلو در پروژههای آموزشی مرتبط با مقاصد روستایی، به حدود سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ و روستای قلعهبالا در استان سمنان بازمیگردد. این تجربه، ادامه مسیری بود که از سال ۱۳۸۰ با موسسه اکوتور آغاز شده بود؛ مجموعهای که در آن دوره از نخستین مراکز علمی آموزش طبیعتگردی در کشور به شمار میرفت. پس از آن نیز همکاری ایشان با آموزشگاه تمدن زاگرس و آوای طبیعت، در قالب تدریس موضوعات گوناگون، ادامه پیدا کرد.
بخشی از مدیران و پیشکسوتان این مجموعههای آموزشی، همزمان مجری یا همکار پروژههایی در زمینه توسعه گردشگری روستایی بودند؛ پروژههایی که هدفشان صرفاً افزایش ورود گردشگر نبود، بلکه بر اجرای سیاستهای حفاظت مشارکتی از میراث طبیعی و فرهنگی روستاها تمرکز داشتند. در چنین نگاهی، گردشگری باید به ابزاری برای حفاظت از سرزمین، ایجاد درآمد محلی و حفظ هویت بومی تبدیل میشد.
همکاری با پروژههای توسعه و حفاظت مشارکتی
حضور آقای شادلو در پروژههای قلعهبالا از مسیر همکاری با موسسه اکوتور شکل گرفت. ایشان در این پروژهها بهعنوان مدرس حضور داشتند و دانش و تجربهشان در حوزه مدیریت حوادث و بحران، در کنار آموزشهای میدانی و همکاری با تیمهای تخصصی، به کار گرفته میشد.
در آن سالها، دانش آکادمیک گردشگری در ایران هنوز به گستردگی امروز نبود و بسیاری از فعالان این حوزه، تجربه خود را از دل آموزشهای میدانی، طبیعتگردی، کار با جوامع محلی و همکاری با متخصصان پروژههای توسعهای به دست میآوردند. به همین دلیل، پروژههای روستایی فرصتی مهم برای پیوند دانش عملی، حفاظت از طبیعت و شناخت واقعی ظرفیتهای محلی بودند.
برخی نهادها و برنامههای بینالمللی مانند برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)، یونسکو و اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، در آن دوره از پروژههایی در کشورهای مختلف، از جمله ایران، حمایت میکردند. هدف این حمایتها، توسعه مقاصد با رویکرد حفاظت از سرزمین، میراث فرهنگی و تنوع زیستی بود. در چنین پروژههایی، منابع مالی و تخصصی در اختیار تیمهای اجرایی قرار میگرفت تا با یک برنامه مدیریتشده، مسیر توسعه مقصد را پیش ببرند.
قلعهبالا؛ پیش از شکلگیری اقامتگاههای بومگردی
در سالهای ابتدایی اجرای این پروژهها، در قلعهبالا چیزی به نام اقامتگاه بومگردی به شکل امروزی وجود نداشت. امروز حدود ۱۰ اقامتگاه در این روستا و محدوده پیرامونی آن فعال هستند، اما در آن روزها، اعضای تیمهای آموزشی و همکاران موسسه اکوتور در خانههای روستایی مستقر میشدند و فعالیتها با امکاناتی بسیار ابتدایی پیش میرفت.
تأمین تدارکات اولیه، رفتوآمد به روستا، هماهنگی با مردم محلی و برگزاری آموزشها، همه بخشی از فرآیندی بود که در شرایط ساده اما واقعی انجام میشد. همین حضورهای اولیه، گفتوگوها و آموزشها، زمینهای برای دیدهشدن ظرفیتهای گردشگری روستا و آغاز یک مسیر تازه در منطقه فراهم کرد.
رشد قلعهبالا در کنار برند توران و یوزپلنگ ایرانی
اکنون، پس از گذشت بیش از دو دهه، قلعهبالا در کنار پارک ملی توران به مقصدی شناختهشده تبدیل شده است؛ مقصدی که نام آن با طبیعت کویری، حیاتوحش و بهویژه برند یوزپلنگ ایرانی گره خورده است. در چند روستای منطقه، اقامتگاههایی فعال شدهاند و گردشگری به بخشی از اقتصاد محلی تبدیل شده است.
این رشد، نتیجهای ارزشمند از توجه به ظرفیتهای طبیعی و فرهنگی منطقه است. با این حال، رشد تعداد اقامتگاهها یا ورود گردشگران، بهتنهایی به معنای توسعه کامل و پایدار مقصد نیست. تجربه قلعهبالا نشان میدهد که اگر گردشگری بدون برنامه مشترک، آموزش مستمر و ساختار مدیریت یکپارچه پیش برود، در کنار فرصتها، چالشهای جدی نیز به وجود میآورد.
بازگشت به مقصد در دوران بحران کرونا
همکاری و ارتباط با قلعهبالا تا سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. در سال دوم همهگیری کرونا، زمانی که بحران اقتصادی فشار زیادی به فعالان گردشگری وارد کرده بود، از آقای شادلو برای مشاوره به صاحبان اقامتگاهها دعوت شد. پرسش اصلی صاحبان کسبوکار روشن بود: در شرایطی که سفرها کاهش یافته و درآمدها آسیب دیدهاند، چه باید کرد؟
گفتوگو با روستاییان و فعالان اقامتگاهها نشان میداد که گردشگری منطقه از ابتدا تا آن زمان، بیشتر با تلاش بخش خصوصی و براساس تجربههای فردی رشد کرده است؛ نه از مسیر یک برنامه هدایتشده، مشترک و هدفمند. این مسیر، هرچند باعث شکلگیری کسبوکارهایی شده بود، اما در نبود هماهنگی میان ذینفعان، به توسعهای نامتوازن منجر شده بود.
خدمات مشابه و رقابت فرسایشی میان اقامتگاهها
یکی از مهمترین چالشها در سه روستای پیرامون قلعهبالا، شباهت زیاد خدمات گردشگری بود. بیشتر کسبوکارها در یک سطح، با یک الگوی تقریباً مشابه از اقامت، منوی غذایی و میزبانی فعالیت میکردند. تفاوت چندانی نداشت که گردشگر با چه بودجه، سلیقه یا سطح انتظاری وارد روستا میشود؛ انتخابها محدود و تجربهها بسیار نزدیک به هم بودند.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری رقابت قیمتی بود. زمانی که خدمات تفاوت مشخصی ندارند، گردشگر وارد چانهزنی میشود و حتی میتواند قیمت پایینتری مطالبه کند. در این شرایط، صاحبان اقامتگاهها بهجای رقابت بر سر کیفیت، نوآوری و طراحی تجربه متفاوت، ناچار میشوند برای جذب مسافر قیمتها را کاهش دهند. این روند در بلندمدت، هم سودآوری کسبوکارها را کاهش میدهد و هم کیفیت خدمات را تحت تأثیر قرار میدهد.
از سوی دیگر، منطقه هنوز بهطور جدی وارد حوزه گردشگری خلاق نشده بود و از ظرفیت ابزارهای دیجیتال برای معرفی هوشمند خدمات، روایت تجربهها و دسترسی به بازارهای هدف استفاده کافی نمیشد. هر اقامتگاه بهصورت جداگانه فعالیت میکرد، در حالی که مقصد به یک روایت مشترک، بازارسازی هماهنگ و تنوع در تجربههای سفر نیاز داشت.
توسعه نامتوازن؛ رشد برخی کسبوکارها و عقبماندن مقصد
در نبود همراهی مستمر یک تیم تخصصی برای رشد و توسعه مقصد، توسعه بهصورت یکدست و همهجانبه اتفاق نیفتاده بود. کسانی که زودتر وارد بازار گردشگری شدند، سرمایه بیشتری داشتند یا تجربه بهتری به دست آوردند، مسیر رشد سریعتری را طی کردند. در مقابل، افرادی که دیرتر وارد این بازار شدند، با عقبماندگیهای جدی مواجه بودند.
برخی اقامتگاهها با توجه به توان اقتصادی صاحبانشان، بهروزتر، شیکتر و مجهزتر شده بودند؛ اما زیرساختهای عمومی مقصد، توسعه کالبدی روستا، دسترسیها و امکانات مشترک، در وضعیت کمرنگتری قرار داشتند. اگر تغییراتی مانند سنگفرش یا بهسازی مسیرها نیز انجام شده بود، بیشتر تحت تأثیر بودجههای مقطعی و توجه کوتاهمدت به برند مقصد بود، نه نتیجه یک برنامه توسعه پایدار.
موضوعهایی مانند استفاده از انرژیهای نو، مدیریت پساب و پسماند، کاهش اثرات محیطزیستی، توسعه گردشگری سبز و ایجاد خدمات یکپارچه در مقصد، هنوز بهصورت عملیاتی در مسیر توسعه منطقه قرار نگرفته بودند. در واقع، کسبوکارهای فردی تا اندازهای رشد کرده بودند، اما خود مقصد بهعنوان یک مجموعه واحد، همزمان و متوازن توسعه پیدا نکرده بود.
خلا شورای ذینفعان و مدیریت مشارکتی گردشگری
یکی از مهمترین خلأهای موجود در قلعهبالا و روستاهای پیرامون، نبودِ سازوکاری منسجم برای همکاری میان فعالان مختلف گردشگری بود. ساختاری مانند شورای ذینفعان گردشگری میتوانست صاحبان اقامتگاهها، جامعه محلی، دهیاریها، نهادهای دولتی، فعالان محیطزیست، سرمایهگذاران و راهنمایان گردشگری را در کنار هم قرار دهد تا درباره مسائل مشترک مقصد تصمیم بگیرند.
همچنین، مفاهیمی مانند صندوق توسعه مقصد، مدیریت مشارکتی گردشگری، برندینگ مقصد و حکمرانی مشارکتی مقصد هنوز جایگاه عملیاتی و سازمانیافتهای در منطقه نداشتند. در دوران کرونا نیز این خلأ بهخوبی دیده شد؛ در حالی که فعالان محلی به آموزشهای چنددهساعته، همراهی مستمر و برنامه عملی نیاز داشتند، گاهی تنها یک کارگاه کوتاه دو یا سهساعته برگزار میشد. نه بودجه کافی وجود داشت، نه انگیزهای پایدار و نه ساختاری که خود جامعه محلی بتواند از طریق آن، تیمهای متخصص را برای رشد مقصد دعوت کند.
بذری که محصول داده، اما هنوز به مراقبت نیاز دارد!
قلعهبالا نمونهای از مقصدی است که سالها پیش بذر گردشگری در آن کاشته شد و امروز محصول داده است. اقامتگاهها شکل گرفتهاند، گردشگر به منطقه میآید و نام روستا در پیوند با توران و یوزپلنگ ایرانی بیشتر شنیده میشود. اما این محصول، بدون رسیدگی مستمر، بهینهسازی و همکاری سازمانیافته، هنوز با یک مقصد پایدار و حرفهای فاصله دارد.
توسعه واقعی زمانی اتفاق میافتد که مردم محلی فقط میزبان گردشگر نباشند، بلکه در تصمیمگیری و منافع مقصد نیز سهم داشته باشند؛ کسبوکارها بهجای رقابت فرسایشی، برای ارتقای کیفیت و ساخت برند مشترک همکاری کنند؛ زیرساختهای عمومی همراه با اقامتگاهها رشد کنند و حفاظت از طبیعت در مرکز توسعه باقی بماند.
تجربه قلعهبالا نشان میدهد که گردشگری روستایی برای رسیدن به بلوغ، بیش از هر چیز به توانمندسازی جوامع بومی، مشارکت ذینفعان توریسم و یک مدل روشن از مدیریت مشارکتی گردشگری نیاز دارد؛ مدلی که بتواند مسیر حرکتهای فردی را به آیندهای مشترک، پایدار و سودآور برای تمام ذینفعان مقصد تبدیل کند.